الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

95

ضياء القلوب ( فارسى )

آن را براى بعض اكابر ذوى الاذناب - يعنى اهل سنت - كه عبارتش اين است : و قبل از اين واقعه - يعنى واقعهء حكومت عبد اللّه بن ابى سرح در مصر - و آمدن جماعتى از سكنهء آن ديار به شكايت نزد عثمان از امير المؤمنين عثمان نسبت به عبد اللّه بن مسعود و ابو ذر غفارى و عمّار بن ياسر رضى اللّه عنهم امور غير مناسبه واقع شده بود و قلوب قبيلهء بنى زهره و هزيل از جهت ابن مسعود و دلهاى بنى مخزوم از قتل عمار بن ياسر و افئده بنو غفار و خلفاى ايشان براى ابو ذر با عثمان صاف نبود . . الى آخره ، فافهم . انتهى . و آنچه شارح « تجريد » ذكر كرده است كه اين لازم مىآيد بر شيعه . . تا آخر در غايت سخافت است چه امير المؤمنين عليه السّلام قتل ناكثين كه اصحاب جمل باشند و قاسطين كه اصحاب معاويه باشند و مارقين كه خوارج باشند به امر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كرد و باز رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خبر داده است كه : حرب على عليه السّلام حرب اوست همچنان كه در كتب صحاح اهل سنت هم مذكور است ، پس چه مناسبت است ميان قتل عثمان و ضرب او و كسى را كه در نهايت عظمت و جلالت است به اخبار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ميان قتل امير المؤمنين عليه السّلام كسى را كه آن حضرت مأمور به قتل او بوده است به امر نبى صلّى اللّه عليه و آله ؟ ! [ احراق مصحف توسط عثمان ] و متعرض نشده است شارح « تجريد » حكايت احراق مصحف را زيرا كه يا منع آن مىكرد و يا التزام آن و منع شناعت مىكرد و يا التزام هر دو مىكرد ، و گويا از دو احتمال اول فرار كرده است به واسطهء ظهور احراق و انتشار آن در ميان عامه و خاصه بر وجهى كه قابل منع نبود و ظهور قباحت به نحوى كه ممكن نبود خفاء آن بر احدى كه او را اندك تميز باشد ، پس قول او به يكى از